ناشناس: هیچکی نیس

ناشناس: سلام

ناشناس: مدنذتبقاتمپ

ناشناس: sfsdf

ناشناس: 2

ناشناس: 1

ناشناس: ومدی یکو دو کنی ۳ شد که.. چی بگم بتوپم به توچم چه فایده که اصلا واس چی بندازم چرتکه... مگه بعد رفتنت این دل شد دل.. ول شد دل.. اصن..یه وعضی که دیگه نگم برات

ناشناس: روزی دوستی از #ملانصرالدین پرسید: ملا، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟ ملا در جوابش گفت : بله، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم... دوستش دوباره پرسید: خب، چی شد ؟ ملا جواب داد: بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!! به شیراز رفتم: دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا، ولی من او را هم نخواستم، چون زیبا نبود... ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود. ولی با او هم ازدواج نکردم ...! دوستش کنجاوانه پرسید: دیگه چرا ؟ ملا گفت: ا
نام پیغام